دوشنبه, 20 مرداد 1399
عنوان گروه خبري / خبرهای شهر . خبرهای شهرداری . مناسبت ها .
  • ساعت : ۱۷:۲۵:۲۲
  • تاريخ :
     ۱۳۹۹/۰۱/۰۵ 
از بعثت او جهان جوان شد، گیتی چو بهشت جاودان شد (3 فرودین 99)
27 رجب، روزی بود که آخرین فرستاده خداوند برای هدایت بشر، به رسالت و پیامبری مبعوث شد. مردی از تبار پیامبران اولوالعزم ظهور کرد، چون خورشید از بالای کوه نور، به سمت مکه گسیل شد و روز را در چشمان تاریک شب کاشت. رسالت او امروز نزدیک است که بیشترین پیروان را در میان بشر داشته باشد و بعثت او تمام زمین و زمینیان را آن­چنان متبرک ساخت که وصف آن از طاقت قلم بیرون است.

سال 610 میلادی بود. مردی از مکه بارها خواب­هایی می­دید که عیناً در خارج به وقوع می­پیوست و در عالم رؤیا، فرشته­ای او را به «یا رسول­الله» خطاب می­نمود. هرچه به چهل سالگی نزدیک­تر می­شد، به تنهایی و خلوت، بیشتر علاقه­مند می­شد. به نقطه­ای دور از شهر می­رفت؛ به غاری که چهل دقیقه سربالایی را پیاده برای رسیدن به آن طی می­کرد تا به حسِ دل نشین عبادت پروردگاری یکتا برسد.

27 روز از ماه رجب می­گذشت. روز دوشنبه بود. رسول خدا در غار حرا، دو فرشته را در خواب دید که وارد غار شدند؛ یکی بالای سر آن حضرت نشست و دیگری پایین پای او. آن که بالای سر پیامبر نشست نامش جبرئیل بود؛ همان که برای رسل قبل نیز پیام پروردگار را می­برد و آن که پایین پای حضرت نشست میکائیل نام داشت.

پیامبر، وحشت­زده از خواب برخاست و چنان­که در خواب دیده بود، دو فرشته را در بالای سر و پایین پای خود مشاهده کرد.

جبرئیل، ورقه­ای از دیبا به دست او داد و گفت: «اقرأ» یعنی «بخوان»!

پیامبر فرمود: «چه بخوانم؟ من که نمی­توانم بخوانم»! برای بار دوم و سوم نیز همین جملات رد و بدل شد و بار چهارم جبرئیل گفت: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ. خَلَقَ الإنسَانَ مِنْ عَلَقٍ». این اولین آیات کتابی به نام قرآن بود. چند لحظه بعد جبرئیل رفت و کلماتی را که آورده بود، بر جان فرستاده حقیقت نقش­بسته گذاشت.

پیامبر نمی­توانست در غار بماند، از آنجا بیرون آمد و به سوی مکه به راه افتاد.

در راه به هر سنگ و درختی که عبور می­کرد با زبان فصیح به او سلام کرده و تهنیت می­گفتند.

همین که به وسط کوه رسید آوازی از بالای سرش شنید که می­گفت، «ای محمد! تو پیغمبر خدایی و من جبرئیلم.» این همان حادثه­ای بود که یهودیان متنعّم لبنان و باغ­های سیب را به حجاز و سرزمین­های لم­یزرع کشانده بود و همان حادثه­ای که پیغمبران پیشین به آن گواهی داده بودند.

بسیاری از دانشمندان ادیان آن روز، پیامبر را ندیده بودند؛ اما از فرزندان خود بهتر می­شناختند و در نزد بسیاری از ستم دیدگان و رنج­دیدگان، بعثت او و تحول در عالم بشری مسئله­ای مسلّم بود که بسیار از آن یاد می کردند.

27 رجب، روزی بود که آخرین فرستاده خداوند برای هدایت بشر، به رسالت و پیامبری مبعوث شد.

مردی از تبار پیامبران اولوالعزم ظهور کرد، چون خورشید از بالای کوه نور، به سمت مکه گسیل شد و روز را در چشمان تاریک شب کاشت.

رسالت او امروز نزدیک است که بیشترین پیروان را در میان بشر داشته باشد و بعثت او تمام زمین و زمینیان را آن­چنان متبرک ساخت که وصف آن از طاقت قلم بیرون است.

اسوه حسنه

سخن از پیامبر، سخن از تمام صفات نیکی است که یک انسان می­تواند با کوشش و مجاهدت نفس، به دست بیاورد. پیامبر اسلام، مظهر تمام فضائل بودند.

از پیامبر چیزی درخواست نشد که به آن پاسخ منفی بدهند. حاجت نیازمندی را رد نکردند و تا آنجا که برایشان امکان داشت، نیاز او را برآورده ساختند.

امروز، روز بعثت این نعمت الهی است. چه خوب است که از او بخواهیم از خداوند برای ما طلب آمرزش کند و بخواهد که همچون او در مسیر حق گام بگذاریم.

پیامبر گرامی اسلام، نمازش در عین اینکه تمام و خالی از نقص بود، ولی کوتاه بود و خطبه­اش از همه خطبه­ها کوتاه­تر و از بیهوده­گویی پرهیز داشت. مردم، آن حضرت را به وسیله بوی خوشی که از ایشان به مشام می­رسید، می­شناختند.[29] آری به درستی که صفای باطن، جداً صفای جان و تن می­آورد.

«ای در تو جمال حق نمودار

زیبنده تو است من رءانِی...

گر کُنه تو را کلیم جوید

طور است و جواب لن ترانی»

"

امتیاز :  ۰ |  مجموع :  ۰

برچسب ها

    کلیه حقوق این سایت متعلق به شهرداری دولت آباد می باشد.

    V5.2.0.0